گوش كن ...
انگار صدا ميزنند .....
اين الرجبيون ؟
حي علي خير العمل ............ حي علي رجبيون
با زمزمه نهر شيرين تر از عسل و سپيدتر از شير در جنت الاعلي در ماه امير مومنان، ماه رجب المرجب، ليله الرغائب و شبهاي اعتكاف آماده شويم براي زمزمه اللهم رب شهر رمضان.
تو را دعوت کرده اند.... بپذیر !
یارب...
از تو می خواهیم که نگذاری این شبهای عشق و مستی به سر شود و ما همچنان در گرداب معصیت باقی مانده باشیم!
می دانم که صدایمان را میشنوی و حرف هایمان را ناگفته می خوانی .......پس چه
نیازی به گفتن که چه می خواهیم...
حق یا مصلحت ؟کدامیک . . .
هان ! اي برادر چه شده است، راه را گم كردهاي
بدان اين روزهاست كه مي شود راه را پيدا كرد
وقت تنگ است، شايد بسان يك چشم برهم زدن
و امروز
گمان نبريم كه عاشورا هرگز تكرار نخواهد شد. اگر حرام كرديم، اگر دنيادار شديم، اگر در شناخت حق و باطل كوتاهي كرديم، منتظر حادثه كربلاي ديگر باشيم.
همواره حق پيروز و باطل نابود است.
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه والنصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته و المستشهدین بین یدیه.
if you don’t stand for something youll fall for anything
چندي قبل يكي از دوستان در نظرات خصوصي وبلاگم نوشته بود كه چرا در مورد فرهنگ چيزي نمينويسي؟؟!!!
خب بيراه هم نميگفت،اما دوست من فرهنگ ما هم مثل فوتبال ماست...همه چيزمان را گم كردهايم، وقتي ابرمردمون جومونگ باشه و مادر قصههامون اشين حتما فرزند الگومونم سوباساست ...ديگه فرهنگي برامون باقي نميمونه كه بنويسيم.
دوست من، فقط دم از فرهنگ و تمدن مي زنيم اما در عمل مي شه همون اتفاق ورزشگاهها.!!
حاجي مايلي، از كوتوله ها و لمپن ها ناراحت بود. اما بايد بگم كه نه تنها در فوتبال، بلكه در فرهنگمونم اين لمپنها الگو شدند، حاجي از نوه دل بندش گفته بود و شعر يه توپ دارم رو نوشته بود اما انگار نمي دونه؟، كه بچه هاي اين دوروزمونه ديگه به جاي اين شعرها، شعرهاي رپ گوش ميدن و ميخونند ، اون وقت چه توقعي داري كه تو ورزشگاه ها نگن شير سماور...
حاجي بچههاي نسل ما با شما خيلي فاصله دارند، يا شماها در دوران خودتون گير كردين ويا كسي فكر نسل جديد نبود!
![]()
تو ناراحت بودي كه جلو نعيم بهت مي گفتند توپ، تانك، فش، فشه ..... اما بدون وقتي كه شوخيهاي نسل ما فحشهاي ناموسيه !!،ديگه چه توقعي داري كه به شخص سوم اين حرفها رو نزنند.
راست ميگفت مرحوم حاتمي كه همه چيزمون بايد به همه چيزمون بياد ..
تا به حال كجا و چه كسي رو براي اين نسل الگو كردند كه حالا جونها به يكسري لمپن و كوتوله دلخوش نباشند و دل نبندند!!؟؟؟؟؟؟
به الگوهامون نگاه ميكنيم كه دلخوش اين لمپنها ميشيم ....به همان فدراسيوني كه جلو شما از باكريها حرف ميزنه و به قول خودت جلو قطبي از اوباما!! يا به همون مجلسي كه محكم از شما دفاع ميكنه و با آومدنت كلي بساط به پا مي كنه اما به يكباره حكم عزلت را مي ده دستت! ديگه توقعي از ما كوچكترها نيست ، ما هم ارزشها و الگوهامون اينها هستند!!
وقتيكه حتي امير حاجرضايي هم معتقده كه در برابر هجمه فحش هاي ناموسي بايد خويشتن دار بود ،!! يا تو رو بي غيرت پنداشتند كه البته نيستي يا بايستي براي ديوار ترك خورده فرهنگ فاتحهاي خوند....
اگر يه ذره فرهنگ هم از جبهه و انسانهاي فرهنگي برامون باقي مونده بود كه اونم جديداْ به سخره گرفتند و همه به به و چه چه مي كنند...
نه حاجي تو نبايد از ما ناراحت باشي؟ بايد از اونا ناراحت باشيم...
خدا كنه روزي تو فرهنگ ما هم يه حاجي مثل تو پيدا بشه و الا وقتي بيدار مي شيم كه فرهنگ با اصالت و تمدن قدمت دارمون برامون بيگانه خواهد بود .
آره حاجي مي دونم كه تو هم مي دوني كه خيلي زود دير مي شه....
يا حق
به روي تو،آرام چشم گشوم......
و با تمام ستاره هاي آسمان برايم جشن گرفتيد ....
و امروز من ستاره توام .....
همه آرزوهاي تو ....
پشت و پناه تو ....
و بسم الله عاشق تو...
و تو، به من نگاه كن ...
تولد.... كودكي....و قسم به جواني ات و جواني ام ......
و خدايي كه مرا مي بينيد....
من تو را مي خواهم ...
اما تو نيستي...
و آرام خدا مي خنديد.
وقتی بزرگ میشی ، دیگه خجالت می کشی به گربه ها سلام کنی و برای پرنده هایی که آوازهای نقره ای می خونند دست تکون بدی.
وقتی بزرگ میشی ، خجالت میکشی دلت برای جوجه قمری هایی که مادرشون هنوز برنگشته شور بزنه. فکر می کنی آبروت میره اگه یه روز مردم - همونهایی که خیلی بزرگ شده اند - دلشوره های قلبت رو ببینند و به تو بخندند.
وقتی بزرگ میشی ، دیگه خجالت می کشی پروانه هاي مرده ات رو خاك كني ، براشون مراسم روضه خوني بگيري و برای پرپر شدن گلت گريه كني.
وقتی بزرگ میشی، خجالت میکشی به دیگران بگی که صدای قلب انار کوچولو رو میشنوی و عروسی سیب قرمز و زرد رو دیدی و تازه کلی براشون رقصیده ای!
وقتی بزرگ میشی ، دیگه نمی ترسی که نکنه فردا صبح خورشید نیاد ، حتی دلت نمی خواد پشت کوهها سرک بکشی و خونه خورشید رو از نزدیک ببینی.
دیگه دعا نمی کنی برای آسمون که دلش گرفته، حتی آرزو نمی کنی کاش قدت می رسید و اشکای آسمون رو پاک می کردی.
وقتی بزرگ میشی ، قدت کوتاه میشه ، آسمون بالا می ره و تو دیگه دستت به ابرها نمی رسه و برات مهم نیست که توی کوچه پس کوچه های پشت ابرها ستاره ها چی بازی می کنند .اونا اونقدر دورند که تو حتی لبخندشونم نمی بینی و ماه - همبازی قدیم تو - اونقدر کمرنگ میشه که اگه تموم شب رو هم دنبالش بگردی پیداش نمی کنی.
وقتی بزرگ میشی ، دور قلبت سیم خاردار می کشی و در مراسم تدفین درختها شرکت می کنی و فاتحۀ تموم آوازها و پرنده ها رو می خونی و یه روز یادت می افته که تو سالهاست چشمهات رو گم کردی و دستات رو در کوچه های کودکی جا گذاشتی. اون روز دیگه خیلی دیر شده .
آخرين ثانيههاي پايان سال در بلنداي قله ايستاده بود .باد اشكهايش را از روي گونه هايش ميبرد تا شايد پيغام پشيمانيش را به خدا برساند .
نمیدانم... حالا بعد از گذشت چندين ماه از رفتنت، هنوز هم زخمهای خورهوار، روحت را میتراشند یا نه؟
هنوز هم معتقدی که بعضی از دردها را نمیشود به کسی گفت؟
او هزاران بار با بغض گفته است:
میدونی هر شب کابوس میبینم؟
میدونی دیگر همهچیز اهمیتش را برایم از دست داده؟
میدونی زندگیام تیره و تار شده؟
میدوني روزی هزار بار آرزوی مرگ میکنم؟
....
میدونی من دوسش دارم؟
اگر از حالش مي پرسي، بدان كه مدتی است خودش را محکم به ریل راهآهن بستهاست.نمیدانم این چندمین بار است که قطارِ خاطرات دودکنان و هوو هوو کنان از رويش رد میشود.فقط این را مطمئن هستم که اگر هزار بارِ دیگر هم بیاید و برود، نه او زیر ریلهای این قطار جان میدهد و نه خاطراتش او را رهايش ميكنند.
بارها از او پرسيدهام، چرا دلت گرفته ؟؟
و او مي گويد :
- فکر کن که چه تنهاست
اگر ماهی کوچک٬ دچار آبیِ دریای بیکران باشد.
و دچار يعني عاشق
دشوار است !
هرچه بیشتر به رهایی بیندیشی
گهوارهی جهان کوچکتر از آن میشود
نمیدانم...!
راه گریزی نیست٬
تنها دلواپسِ غریزهی لبخندش هستم.
گاهي اوقات برايم ميگويد كه هر از گاهي
از سرِ بیکاری به خوابش ميروي
دلم میخواهد خودت میآمدی و میدیدی روزهاست كه ديگر گلهای مريم حیاطِ کوچکِ زندگیاش نمیروییند.
حالا همهشان آزادند و به هرجا که بخواهند سرک میکشند.
و مدام ميگويد
وقتي كسي را به شدت دوست ميداري، وقتي در كسي غرق ميشوي،ريسمانها بيشتر و بيشتر ميشوند و بعد ناگهان از دستش ميدهي و رنج ميكشي و فرو ميريزي. هرچه بيشتر دوست بداري بيشتر رنج ميكشي، و هرچه كمتر دوست بداري، تنهاتري.
اما چه سود که تو لیاقتش را نداشتی و همان بهتر که در تنهایی بماند ...
امروز غمگینتر از هر سال٬ شمعهاي تولدِ بیست و چند سالگی اش را خاموش ميكند و به تو مژده ميدهم كه روزي هم شمعهاي خاطرات چند سالهاش خاموش خواهد شد.
عوامل زیادی دست هم داد تا حسین بن علی (ع) را در جامعه ای که جدش بنا کرده بود و پدرش سال ها بر آن حکومت کرده بود را بعنوان بیگانه بشناسند و سرش را بر نیزه کنند .
1- فئه باغیه ای که پیامبر گفته بود روزی وارد اسلام می شود و قدرت را در دست خواهند گرفت.باند های فساد قدرت طلب ، کم کم رشد کردند و گام به گام همین احزاب و جناح ها ، احزاب شرک و نفاق در حکومت نفوذ کردند . آنان اصول نهضت را به تظاهر مورد قبول قرار داده بودند ، حکومت به ظاهر دینی بود اما در باطن و عمل عوض شده بود .
2- دومین مولفه موثر ، فاسد شدن و در پی دنیا رفتن بعضی از سران سابقه دار جهان اسلام که پی رانت خواری ، اشرافیت رفتند. بعضی از این افراد از کسانی بودند که سابقه جهاد ، فداکاری ، تبعید و شکنجه را داشتند. افرادی که اولویتشان عوض شد ، افرادی که طرز تفکر ،اخلاق ، رفتار ، عمل و کردارشان تغییر کرد.
3- در دوره نسل سوم نهضت پیامبر بود که واقعه کربلا اتفاق افتاد . جوانانی که وارد جامعه شدند ، حلاوت تعالیم پیامبر را چشم بهچشم نچشیده بودند . بدر ، احد و خندق را ندیده بودند ولی می دیدند که اصحاب پیامبر در گیرند و همگی از اسلام و قرآن و دین دم می زنند که تشخیص مشکل بود که آیا علیو خاندانش راست می گویند یا مخالفانش؟
پروژه معاویه
1-خرید برخی از افراد ضعیف و همچنین نسل دومی ها ی نمک گیر را وارد دستگاه معاویه کند و اصحاب صاحب تشخیص علی (ع) ترور شدند مانند حجر ، حضرمی و غیره
روی افکار عمومی کار شود از طریق منبر های حکومتی و اسلامی که با جعل احادیث و تفسیر رای ، قدرت تشخیص را از مردم گرفته بودندکه این کار را از طریق هنرمندان، شاعران و اقشار فرهنگی که با پول آنها را خریده بود روی می دادو کم کم به هم فهماندند که می شود این حرف ها را گفت و می توانستند سنت جامعه را عوض کنند . بطوریکه معاویه رسما اعلام می کند که من برای دین نجنگیدم بلکه برای قدرت جنگیدم( سکولاریسم )و صلح نامه با امام حسن (ع) را پاره کرد.
معاویه به یزید می نویسد که در عراق حکومت شبه دموکراسی داشته باش و با حریفان اصلی به یک سبک عمل نکن !
یکی شان مقدس مآب و ترسوست ، او را بترسان . یکی شان اهل شهوت و عیاشی است اورا بخر ، یکی هم که ابن زبیر آدم کینه توزی است او را بکش و دیگری حسین ابن علی است که تا می توانی با او مدارا کن.
در زمان خلافت امام حسن (ع) دسیسه ها ، جنگ روانی ، جاسوسی ، ترور ها بود .بعد هم حمله به امام حسن (ع) از سوی معاویه که با خیانت برخی از افسران برجسته امام تکمیل گردید.
دوره ، دوره تابعین (نسل سوم) و نسل سوم نهضت اسلام است و صلحای صحابه همه شهید شده اند یا مرده اند یا پیر مرد و منزوی اند .
دستگاه معاویه نیز معاملات ربوی را رسما آزاد کردند تا دست سرمایه دار ها باز شود ، قوانین الهی را در مورد صاحبان قدرت و ثروت ، حاکمان و آقازاده هایشان تعطیل کردند ، یعنی رسما فساد می کردند بدون اینکه مجازات شوند . قوانین الهی را تغییر دادند و یا زیر پا گذاشتند ، به این بهانه که اوضاع عوض شده و شرایط تغییر کرده ، حلال خدا را حرام و بالعکس کردند ، جبری گری را ترویج دادند که ای مردم ،حاکمیت اینان را خدا خواسته و این وضعی را که حاکم بر شماست خدا خواسته است . یعنی به اسم دین و خدا سکوت کنید و دیگر تکان نخورید ، همین است که هست. واز طرف دیگر مکاتب غیر اسلامی را در جامعه رواج دادند .
امام حسین (ع) در خطبه ای در منی به مردم می گوید شما از ترس یا طمع سکوت کرده اید و اعتراض نمی کنید اما در قرآن نوشته: از حاکمان نترسید ، از صاحبان قدرت و ثروت نترسید و فرمودند شما نه مالی را در راه خدا بذل کردید ، نه جانتان را در راه ارزش ها و عدالت به خطر انداختید و نه حاضر شدید با قوم و خویش هاو دوستانتان به خاطر خدا و اجرای عدالت و اسلام در گیر شوید ، با این همه کوتاهی از خدا بهشت را هم طلب می کنید!ابن عباس می گوید : (( این مردم ، مصداق آن آیات از قرآنند که می گوید بی دین نیستند ، نماز می خوانند اما با کسالت . ریا کارند ، برای جلب توجه ، اظهار دینو و دین فروشی می کنند ، خدا را یاد می کنند اما بسیار کم . نه این طرفی هستند ونه آن طرفی . خط روشن و اصول ثابتی ندارند .))
امام حسین (ع) بدست قیصر و سزار در یر ملوک یا قادسیه کشته نشد ند بلکه در کوفه که پایگاه حکومت اسلام و مرکز حکومت پدرش بود کشته شدند . امام حسین (ع)به فتوای موبد ، مجوس ، کشیش ، نصاری و یهود و یا به فتوای برهمن های سومنات کشته نشد . بلکه به فتوای شریح قاضی ، قاضیبلند مرتبه ای که در زمان علی (ع) هم قضاوت می کرد کشته شد.
اسلام با سلاح رستم ایرانی یا هراکلیوس روم یا زمان شبهات کافرانه ابن ابی العوجاء زمین گیر نشد ، اسلام با روایات جعلی ابو هریره و با نظریات و فتوای کعب الاحباره ابو موسی اشعری کشته شد.
امام حسین (ع) در کربلا قربانی تحریف اسلام شد ، این روند مسخ مذهب ،تفکیک مذهب از حکومت ، تفکیک اخلاق از سیاست ، حذف محتوا و حفظ شکل بود که به مبهم و مجهول الهویه کردن اسلام ، هزار قرائتی کردنش ، تفسیر به رای قرآن ، تحریف دین و منحط کردن اسلام انجامید و همین هدف آنهاست نه از صحنه روزگار برانداختن اسلام که می دانند ممکن نیست .
برخی از اینها که امام حسین (ع) را کشتند و در اردو گاه یزید بودند قبلا جزء اصحاب علی (ع) بودند . بعضی از رفقای سابق امام حسین بودند یکی از آنها شمر بن ذی الجوشن است ، شمر جزء افسران علی (ع) در جنگ صفین بود که در کنار امام حسن (ع) و امام حسین (ع) با معاویه جنگیده بود . برای چه؟ برای این که کم کم بعد از رحلت پیغمبر اولویت هایشان در حکومت و میان نخبگان ، علما ، روشنفکران و مردم عوض شد و از این رو در مواردی که می بایست قاطعیت نشان می دادند ، وا می دادند و مدارا می کردند ، یعنی با کسانی که در بدر ، احد و حنین با اینان جنگیده بودند ، کم کم کنار آمدند و با آنها ائتلاف کردند.
نسل سوم دیگر نمی توانستند که تشخیص دهند که امام حسین راست می گوید یا یزید . بنابراین به انزوا رسیده بودند .
حکومتی که امام حسین (ع) به دنبال آن بود ،، حکومتی بود که در آن بشود حاکمان را نهی از منکر کرد یعنی تندترین منتقدان دلسوز ، نزدیکترین راه به مسولان باشند و کسانی که بتوانند بدون سازش کاری و محافظه کاری علیه فساد ها ، انتقاد صادق و صریح بکنند . حکومتی که سطح زندگی مسولین درجه یک و دوی آن ، وزیرش ، وکیلش ، رییس جمهورش در حد متوسط مردم به پایین باشدو نباید خانه های آنها در منطقه بالای شهر باشد و در کنار اشراف زندگی کنند تا این طوری شاید کمی از درد جامعه آگاه شوند.
وامروز تاریخ تکرار می شود .
غزه - محرم الحرام سال ۱۴۲۹ برابر با ۱۳۸۷
شناسایی آرزوهایشان است
و شیطان چنین میکند....
تنها هنگامی که خاطر تو را می بوسم
درمی یابم دیرگاهیست که مرده ام
چرا که لبان خود را از پریشانی خاطر تو
سردتر می یابم.
شاملو
سلام
حال من خوب است ، ملالی نیست جز گم شدن انسان ها در خویش و رنگارنگی آدمها با هم ...... جز دوری تو و تنهایی من ! چه می شد اگر غرق تماشایت می شدم؟ تماشای چشمانت که برای اولین بار آنها را لمس می کردم و شاید برای آخرین بار ، تا دیگر تنها نباشم .
نیامدی تا من هیچ گاه آمدنت را باور نکنم ، شاید من را لایق این آمدن و این دیدار نمی دانستی ، نمی دانم ، اما هر چه بود و هر طور بود یک سال دیگر گذشت و در این مدت سعی کردم که مانند دوران گذشته خود را با اسباب بازیها و هم بازیهایم سرگرم کنم تا به تو فکر نکنم .
تو با نیامدنت به رنج و عذابم افزودی و هم خویشانت با دروغ ها و رفتارهایشان .
نیامدی اما به تو می گویم که در کودکی ، زیر نور چراغ و بر حاشیه قالی قدیمی با کامیونی پر از آرزوها در جاده ای خیالی سفر می کردم و به دنبالت می گشتم و امروز ، در تاریکی و در رختخواب با چشمانی باز با کامیونی پر از آرزوها جستجویت میکنم اما تصمیم گرفته ام که فردا را دیگر خرج تو نکنم .
می دانم که بزودی در زیر عبور این لحظه های پر شتاب دفن خواهم شد اما هرچه بود تقصیر خودمان بود نباید رویاهایمان را به دست تقدیر می سپردیم.
تا یادم نرفته است برایت بنویسم که سال پر باری بود ، بیشتر از هر سال !
اینجا هنوز هوای غربت به مشام میرسد ، غربت انسان ها ، غربت رفتارها ،غربت نگاه ها اینجا همه غریبه اند و از همه غریبه تر آشنایانی هستند که نشانی تو را می دهند.
ماه بالای سر شهر است
اهل شهر در خواب
روی این مهتاب را خشت غربت گرفته
یاد من باشد کاری نکنم که به قانون زمین برخورد
یاد من باشد تنها هستم
ماه بالای سر من تنهاست .
نامه باید کوتاه باشد ، ساده باشد ، بی ابهام ...
از نو می نویسم
سلام
حال ما هم خوب است ، اما تو باور نکن !
پی نوشت : تولد تنهایی ( آبان ۸۶ )
بار خدايا !
تو ماه رمضان را از ناب ترين آن وظايف و ويژه ترين آن واجبات قرار دادی ، ماهی كه آن را در ميان ديگر ماهها ويژه گرداندی و از ميان همۀ زمانها و روزگاران برگزيدی و آن را بر همۀ اوقات سال برتری دادی زيرا در آن قرآن و نور را فرو فرستادی و ايمان را در آن دو چندان كردی و روزه را در آن واجب گرداندی و مردم را برای شب زنده داری برانگيختی و در آن شب قدر را بزرگ داشتی كه بهتر از هزار ماه است ، سپس ما را با اين ماه بر ديگر امتها برتری دادی و با فضيلت آن ما را نه ملتهای ديگر را برگزيدی ، بنابراين روز آن را به فرمان تو روزه گرفتيم و در شب آن به ياری تو برای عبادت برخاستيم و با روزۀ روز و برخاستن شب خود را در معرض رحمتت كه خود ما را در معرض آن گمارده ای ، قرار داديم و آن را دستاويز دريافت پاداش تو كرديم و تو از آنچه بندگانت آرزومند آنند سرشاری و هر چه از فضل تو بخواهند می بخشی و به كسی كه نزديك شدن تو را می خواهد نزديكی.
بار خدايا !
از تو بزرگوارتر كيست ؟ و از آن كه در نافرمانی با تو هلاك می شود نگون بخت تر چه كسی است؟ هيچكس ! تو فراتر از آنی كه جز به احسان ستايشت كنند و بزرگوارتر از آنی كه جز از دادگری تو بهراسند؛ از تو ، بر كسی كه با تو نافرمانی كرده است ، بيم ستم نيست و نيز بيم نيست كه تو از پاداش آن كس كه خشنودت كرده است غفلت ورزی ؛ پس بر محمد و خاندان او درود فرست و آرزوی مرا برآور و بر رهنمودت چندان بيفزای كه با آن به توفيق در كار خويش برسم ؛ بی گمان تو نعمت دهندده ای بزرگواری .
بار خدايا !
بر محمد و خاندان او درود فرست و آبرويم را با توانگری نگاه دار و پايگاهم را با تهيدستی دگرگون مكن چنان كه از روزی خواران تو روزی طلبم و از بدترين آفريدگارانت عطا بخواهم و به ستايش آن كس كه به من عطایی كرده است و نكوهش آن كس كه عطا نكرده دچار گردم در حالی كه بخشش و نابخشيدن به دست توست نه آنان.
لبيك،لبيك ، تو شكايت كسي را كه به تو شكوه آورد ، ميشنوي و به كسي كه بر تو توكل كند ، رو ميآوري و هر كه را به ريسمان تو چنگ زند ، رهايي ميبخشي و در هر كه به تو پناه آورد ، گشايش ميدهي.
بار خدايا !
بر محمد و خاندان او درود فرست و مرا بر اين راستا بدار كه در برابر آن كه با من نيرنگ می بازد با خير خواهی مقابله كنم و با آن كه از من دوری می گزيند با نيكی مكافات نمايم و
آن كه مرا محروم می دارد با بخشش پاداش دهم و به آن كه از من دوری می گزيند با نيكی مكافات نمايم و آن كه مرا محروم می دارد با بخشش پاداش دهم و به آن كه از من گسسته است با پيوستن پاسخ گويم و با آن كه از من غيبت كرده است با ذكر خير تلافی كنم و نيكی را سپاس گويم و از بدی چشم پوشم .