يادمان باشد، حرفي نزنيم كه به كسي َبر بُخورد.
نگران ورق خوردن كتاب تقدير من، بيمهابا باش، گاه در گريز از حقيقت اسم خود، هيچ راه نجاتي نيست.
سالهاست كه نوشتن بي اشتباه باران را به تشنهترين بوتههاي بازمانده ياد دادهام.
تا شبي شايد . . .
آن روز باراني، آن دقيقه آخر، آوازي از رحيل برآيد كه وقت كامل آن رفتن بي سوال رسيده است،
بعد هم هيچ اتفاقي نخواهد افتاد. پايان تمام گريهها، همين فراموشي خاموش آدمي است
و زندگان بعد از تو بسا به روزي چند به خواب گريه خواهند رفت
و باز سال و ماهي بعد. . .
باران خواهد آمد، زندگي ادامه خواهد داشت و باد هم راه خود را خواهد رفت
و من در اين مدت همچنان دوره خواهم كرد شبها را و روزها را . . . . .
اينجا همه، كارها را براي رسيدن به نتيجه انجام ميدهند نه براي خدا، حالا ديدي راه را گم كردهايم .
اينجا تنها ستارگان، نشاني بي اشتباه ما و راهبلدان هجرتاند، حالا صبوري ميكنم، رنگينترين روياها چشم بهراه دو ديده خواب آسمان شدهاند و سرانجام شبي، مردگان با شمعهاي روشنشان در دست، به خانه بازخواهند گشت.
با آن همه نياز كه من داشتم به تو
پرهيز عاشقانه من ناگزير بود
من بارها به سوي تو آمدم ولي
هر بار دير بود … هوشنگ ابتهاج
تجربه به من ثابت كرده است آدمهايي كه زير باران چتر بالاي سرشان ميگيرند، هيچگاه عاشق نشدهاند،
خبرت بدهم، ديروز زير باران غرق شدم.
يك من تازه پيدا كردهام.
تصميم گرفتهام اين بار به جاي سوار بر باد، سوار بر امواج زندگي به سفر بروم، سفر به جزيره اي كم شناخته، شهر عشق
كرب و بلا
حالا ديدي هميشه درآخرين دقيقه بي باورگريهها راه نجاتي هست، ديگر دلواپس چيزي از اين چراغ شكسته نباش، تنها بگو روزي دور كه دوباره تو را به مكافات اين جهان خسته بازخواهند آورد، از ما چه خواهي خواست؟
سلام
دوباره آغاز خواهم كرد، از نو، از سرشوق ...
امروز تولد بيست و چند سالگيام بود.
پی نوشت :
تولد تنهايي (۲)
تولد تنهايي(1)
اَللّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ دَاءْبُهُمُ
خدايا قرار ده ما را از كسانى كه شيوه شان در زندگى
الاِْرْتِياحُ اِلَيْكَ وَالْحَنينُ وَدَهْرُهُمُ الزَّفْرَةُ وَالاْنينُ جِباهُهُمْ ساجِدَةٌ
شادمانى با تو و زارى به درگاه تو است و روزگارشان آه و ناله است پيشانيهاشان در برابر عظمتت به خاك
لِعَظَمَتِكَ وَعُيُونُهُمْ ساهِرَةٌ فى خِدْمَتِكَ وَدُمُوعُهُمْ ساَّئِلَةٌ مِنْ
افتاده و از ديدگانشان در خدمتت يكسره بيدار است و سرشكشان از
خَشْيَتِكَ وَقُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَةٌ بِمَحَبَّتِكَ وَاَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَةٌ مِنْ مَهابَتِكَ
ترس تو ريزان و دلهاشان به محبتت آويزان و قلبهاشان از هيبتت از جا كنده شده است
يا مَنْ اَنْوارُ قُدْسِهِ لاِبْصارِ مُحِبّيهِ راَّئِقَةٌ وَسُبُحاتُ وَجْهِهِ لِقُلُوبِ
اى كه انوار قدسش براى ديدگان دوستانش در كمال درخشندگى است و پرتوافكنيهاى جمالش براى قلوب
عارِفيهِ شاَّئِفَةٌ يا مُنى قُلُوبِ الْمُشْتاقينَ وَيا غايَةَ امالِ الْمُحِبّينَ
عارفان زداينده (چركيها) است اى آرمان دل مشتاقان و اى منتهاى آرزوى دوستان
اَسْئَلُكَ حُبَّكَ وَحُبَّ مَنْ يُحِبُّكَ وَحُبَّ كُلِّ عَمَلٍ يُوصِلُنى اِلى قُرْبِكَ
از تو خواهم دوستى خودت و دوستى دوستدارانت و دوستى هر عملى كه مرا به قرب تو واصل گرداند
وَاَنْ تَجْعَلَكَ اَحَبَّ اِلَىَّ مِمّا سِواكَ وَاَنْ تَجْعَلَ حُبّى اِيّاكَ قاَّئِداً اِلى
و تو را در پيش من محبوبتر از ماسواى تو قرار دهد و از تو خواهم كه دوستيم را نسبت به تو جلودارم قرار دهى تا
رِضْوانِكَ وَشَوْقى اِلَيْكَ ذائِداً عَنْ عِصْيانِكَ وَامْنُنْ بِالنَّظَرِ اِلَيْكَ
مرا به رضوانت بكشاند و اشتياقم را به سويت چنان كنى كه بازدارنده از نافرمانيت باشد و بر من منت نِه به اينكه بر من توجهى
عَلَىَّ وَانْظُرْ بِعَيْنِ الْوُدِّ وَالْعَطْفِ اِلَىَّ وَلا تَصْرِفْ عَنّى وَجْهَكَ
فرمايى و با ديده دوستى و عطوفت بر من بنگرى و رو از من مگردانى
وَاجْعَلْنى مِنْ اَهْلِ الاِْ سْعادِ وَالْحِظْوَةِ عِنْدَكَ يامُجيبُ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
و مرا از جمله سعادتمندان و بهره مندان نزد خود قرار دهى اى پاسخ دهنده اى مهربانترين مهربانان
*العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان*
اِلهى فَاجْعَلْنا مِمَّنِ اصْطَفَيْتَهُ
خدايا قرار ده ما را از زمره كسانى كه
لِقُرْبِكَ وَوِلايَتِكَ وَاَخْلَصْتَهُ لِوُدِّكَ وَمَحَبَّتِكَ وَشَوَّقْتَهُ اِلى لِقاَّئِكَ
براى قرب و دوستيت برگزيده اى و براى عشق و محبتت خالصش گردانده و به ديدارت شائقش كرده و به قضا
وَرَضَّيْتَهُ بِقَضاَّئِكَ وَمَنَحْتَهُ بِالنَّظَرِ اِلى وَجْهِكَ وَحَبَوْتَهُ بِرِضاكَ
و قدرت راضيش ساخته و به ديدن رويت به او نعمت بخشيده و به خوشنودى خويش مخصوصش گردانده
وَاَعَذْتَهُ مِنْ هَجْرِكَ وَقِلاكَ وَبَوَّاْتَهُ مَقْعَدَالصِّدْقِ فى جِوارِكَ
و از غم هجران و فراقت پناهش داده و در جايگاه راستى در جوار خويش جايش داده و
وَخَصَصْتَهُ بِمَعْرِفَتِكَ وَاَهَّلْتَهُ لِعِبادَتِكَ وَهَيَّمْتَ قَلْبَهُ لاِِرادَتِكَ
به معرفت خويش مخصوصش كرده و براى پرستش و عبادتت او را لايق كردى و در ارادت خويش دل شيدايش كردى
وَاجْتَبَيْتَهُ لِمُشاهَدَتِكَ وَاَخْلَيْتَ وَجْهَهُ لَكَ وَفَرَّغْتَ فُؤ ادَهُ لِحُبِّكَ
و براى مشاهده جمالت انتخابش كردى و رويش را براى خودت از اغيار خالى كردى و دلش را براى محبت خويش فارغ كردى
وَرَغَّبْتَهُ فيما عِنْدَكَ وَاَلْهَمْتَهُ ذِكْرَكَ وَاَوْزَعْتَهُ شُكْرَكَ وَشَغَلْتَهُ
و تنها بدانچه نزد تو است راغبش كردى و ذكر خويش را بدو الهام كردى و سپاسگزاريت را بدون نصيب كردى
بِطاعَتِكَ وَصَيَّرْتَهُ مِنْ صالِحى بَرِيَّتِكَ وَاخْتَرْتَهُ لِمُناجاتِكَ
و به طاعت خود سرگرمش ساختى و او را از بندگان شايسته ات گرداندى و براى مناجات خويش انتخابش كردى
وَقَطَعْتَ عَنْهُ كُلَّشَىْءٍ يَقْطَعُهُ عَنْكَ
و بريدى از او هر چه را كه موجب بريدنش از تو گردد
اِلهى مَنْ ذَاالَّذى ذاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِكَ فَرامَ مِنْكَ بَدَلاً وَمَنْ ذَاالَّذى
خدايا نيست كه شيرينى محبت تو را چشيده باشد و جز تو آهنگ ديگرى را بكند و كيست كه به مقام
اَنِسَ بِقُرْبِكَ فَابْتَغى عَنْكَ حِوَلاً
قرب تو انس گرفته باشد و درصدد روگرداندن از تو باشد
فَيا مَنْ هُوَ عَلَى الْمُقْبِلينَ عَلَيْهِ مُقْبِلٌ وَبِالْعَطْفِ عَلَيْهِمْ عاَّئِدٌ مُفْضِلٌ
پس اى كسى كه بر آنانكه به سويش رو كنند رو آورى و با توجه بدانها مهرورزى و نعمت بخشى و اى آنكه نسبت به
وَبِالْغافِلينَ عَنْ ذِكْرِهِ رَحيمٌ رَؤُفٌ وَبِجَذْبِهِمْ اِلى بابِهِ وَدُودٌ عَطُوفٌ
بى خبران و غافلان از ذكر خود رحيم و مهربانى و با جلب آنان به درگاهت دوستدار و مهرورزى از تو
اَسْئَلُكَ اَنْ تَجْعَلَنى مِنْ اَوْفَرِهِمْ مِنْكَ حَظّاً وَاَعْلاهُمْ عِنْدَكَ مَنْزِلاً
خواهم از كسانى قرارم دهى كه بهره بيشترى از تو دريافت داشته و مرتبه والاترى را حائز گشته
وَاَجْزَلِهِمْ مِنْ وُدِّكَ قِسْماً وَاَفْضَلِهِمْ فى مَعْرِفَتِكَ نَصيباً فَقَدِ انْقَطَعَتْ
و از دوستيت نصيب بيشترى عايدش شده و در معرفتت سهم زيادترى بهره اش داده اند زيرا كه توجه من از همه جا
اِلَيْكَ هِمَّتى وَانْصَرَفَتْ نَحْوَكَ رَغْبَتى فَاَنْتَ لا غَيْرُكَ مُرادى وَلَكَ
بسوى تو منقطع شده و اراده و آرزويم به جانب تو گشته است پس مراد من تنها تويى نه ديگرى
لا لِسِواكَ سَهَرى وَسُهادى وَلِقاَّؤُكَ قُرَّةُ عَيْنى وَوَصْلُكَ مُنى
و شب زنده دارى و بى خوابيم فقط بخاطر تو است نه غير تو و ديدارت نور چشم من است و وصل تو
نَفْسى وَاِلَيْكَ شَوْقى وَفى مَحَبَّتِكَ وَلَهى وَاِلى هَواكَ صَبابَتى
آرزوى جان من و بسوى تو است اشتياقم و در وادى محبت تو سرگشته ام ، و در هواى تو است دلدادگيم
وَرِضاكَ بُغْيَتى وَ رُؤْيَتُكَ حاجَتى وَجِوارُكَ طَلَبى وَقُرْبُكَ غايَةُ
و خوشنودى تو است مقصودم و ديدار تو است حاجت من و نعمت جوارت مطلوب من است نزديكى و قرب به تو منتهاى
سُؤْلى وَفى مُناجاتِكَ رَوْحى وَراحَتى وَعِنْدَكَ دَواَّءُ عِلَّتى وَشِفاَّءُ
خواسته من است و در مناجات با تو است خوشى و راحتيم و پيش تو است داروى دردم و شفاى
غُلَّتى وَبَرْدُ لَوْعَتى وَكَشْفُ كُرْبَتى فَكُنْ اَنيسى فى وَحْشَتى وَمُقيلَ
جگر سوخته ام و تسكين حرارت دلم و برطرف شدن دشواريم پس اى خدا بوده باش تو انيس و همدمم در حال وحشتم و گذرنده
عَثْرَتى وَغافِرَ زَلَّتى وَقابِلَ تَوْبَتى وَمُجيبَ دَعْوَتى وَوَلِىَّ
از لغزشم و آمرزنده گناهم و پذيرنده توبه ام و اجابت كننده دعايم و سرپرست
عِصْمَتى وَمُغْنِىَ فاقَتى وَلا تَقْطَعْنى عَنْكَ وَلا تُبْعِدْنى مِنْكَ يا
نگهداريم و توانگرى ده از نداريم و مرا از خويش جدايم مكن و از درگاهت دورم منما اى
نَعيمى وَجَنَّتى وَيا دُنْياىَ وَآخِرَتى يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
تو نعيم و جنت من و اى دنيا و آخرتم اى مهربانترين مهربانان
اِلهى فَاسْلُكْ بِنا سُبُلَ الْوُصُولِ اِلَيْكَ وَسَيِّرْنا
خدايا پس ما را به راههاى رسيدن به درگاهت بدار و از
فى اَقْرَبِ الطُّرُقِ لِلْوُفُودِ عَلَيْكَ قَرِّبْ عَلَيْنَا الْبَعيدَ وَسَهِّلْ عَلَيْنَا
نزديكترين راهى كه به تو رسند ما را ببَر دور را بر ما نزديك گردان و راههاى سخت و
الْعَسيرَ الشَّديدَ وَاَلْحِقْنا بِعِبادِكَ الَّذينَ هُمْ بِالْبِدارِ اِلَيْكَ يُسارِعوُنَ
و دشوار را بر ما آسان و هموار ساز و ملحقمان دار به آن بندگانت كه در پيشى گرفتن به سويت شتاب كنند
وَبابَكَ عَلَى الدَّوامِ يَطْرُقُونَ وَاِيّاكَ فِى اللَّيْلِ وَالنَّهارِ يَعْبُدُونَ وَهُمْ
و يكسره بطور مداوم در خانه ات را مى كوبند و در شب و روز تو را پرستش كنند و آنها
مِنْ هَيْبَتِكَ مُشْفِقُونَ الَّذينَ صَفَّيْتَ لَهُمُ الْمَشارِبَ وَبَلَّغْتَهُمُ
از هيبتت ترسانند آنانكه آبخورشان را پاك كردى و بخواسته هايشان رسانيدى
الرَّغاَّئِبَ وَاَنْجَحْتَ لَهُمُ الْمَطالِبَ وَقَضَيْتَ لَهُمْ مِنْ فَضْلِكَ الْمَاءرِبَ
و به دادن آنچه جويايش بودند كامرواشان ساختى و حاجتهاشان را از فضل خويش برآوردى
وَمَلاَْتَ لَهُمْ ضَماَّئِرَهُمْ مِنْ حُبِّكَ وَرَوَّيْتَهُمْ مِنْ صافى شِرْبِكَ فَبِكَ
و دلهاشان را سرشار از دوستى خويش كردى و از آب زلال معرفتت سيرابشان كردى پس بوسيله
اِلى لَذيذِ مُناجاتِكَ وَصَلُوا وَمِنْكَ اَقْصى مَقاصِدِهِمْ حَصَّلُوا
تو به لذت مناجاتت نائل گشتند و از ناحيه تو بالاترين مقاصدشان را بدست آوردند
بسم الله الرّحمن الرّحیم
به نام خداى بخشاينده مهربان
سُبْحانَكَ ما اَضْيَقَ الْطُّرُقَ عَلى مَنْ لَمْ تَكُنْ دَليلَهُ وَما اَوْضَحَ الْحَقَّ
منزهى تو! چه اندازه تنگ است راهها بر كسى كه تواءش رهنمون نباشى و چه اندازه حقيقت روشن است
عِنْدَ مَنْ هَدَيْتَهُ سَبيلَهُ
براى كسيكه تو راهش را نشانش داده اى
اِلهى اِجْعَلْنى مِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الاْخْيارِ
خدايا مرا از برگزيدگان نيكوكار قرارم ده
وَاَلْحِقْنى بِالصّالِحينَ الاْبْرارِ السّابِقينَ اِلىَ الْمَكْرُماتِ الْمُسارِعينَ
و به شايستگان نيك رفتارم ملحق كن آنان كه به كارهاى نيك پيشى جسته و به سوى خيرات
اِلىَ الْخَيْراتِ الْعامِلينَ لِلْباقِياتِ الصّالِحاتِ السّاعينَ اِلى رَفيعِ
شتابان بوده و براى باقيات صالحات كار مى كنند و به رسيدن به درجات عالى و بلند كوشايند
الدَّرَجاتِ اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىْءٍ قَديرٌ وَبِالاِْجابَةِ جَديرٌ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
كه براستى تو بر هر چيز توانايى و به اجابت خواسته ام سزاوار به رحمتت اى مهربانترين مهربانان
اَللّهُمَّ احْمِلْنا فى سُفُنِ نَجاتِكَ وَمَتِّعْنا بِلَذيذِ مُناجاتِكَ وَاَوْرِدْنا
خدايا ما را در كشتى هاى نجاتت جاى ده و از لذت مناجاتت بهره مند ساز و ما را بر لب درياچه هاى
حِياضَ حُبِّكَ وَاَذِقْنا حَلاوَةَ وُدِّكَ وَ قُرْبِكَ وَاجْعَلْ جِهادَنا فيكَ و
محبتت وارد كن و شيرينى دوستى و مقام قربت را به ما بچشان و جهد و كوشش ما را در راه خودت و
هَمَّنا فى طاعَتِكَ وَاَخْلِصْ نِيّاتِنا فى مُعامَلَتِكَ فَاِنّا بِكَ وَلَكَ وَلا
همت مان را در طاعت خودت قرار ده و نيتهاى ما را در مورد كارهايى كه برايت انجام دهيم خالص گردان زيرا ما با تو و
وَسيلَةَ لَنا اِلَيْكَ اِلاّ اَنْتَ
از آن توئيم و وسيله اى به درگاهت نداريم جز خودت
اَللّهُمَّ اَلْهِمْنا طاعَتَكَ وَجَنِّبْنا مَعْصِيَتَكَ وَيَسِّرْ لَنا بُلُوغَ ما نَتَمَنّى مِنْ
خدايا طاعتت را بر ما الهام كن و از نافرمانيت ما را دور كن و آسان كن بر ما راه رسيدن بدانچه
اِبْتِغاَّءِ رِضْوانِكَ وَاَحْلِلْنا بُحْبُوحَةَ جِنانِكَ وَاقْشَعْ عَنْ بَصاَّئِرِنا
آرزومنديم از تحصيل آنچه موجب خوشنودى تو است و ما را در وسط بهشتهايت جاى ده و پراكنده ساز از پيش ديدگان ما
سَحابَ الاِْرْتِيابِ وَاكْشِفْ عَنْ قُلُوبِنا اَغْشِيَةَ الْمِرْيَةِ وَالْحِجابِ
ابرهاى شك و شبهه را و بردار از دلهاى ما پرده هاى ترديد و تاريكى را
وَاَزْهِقِ الْباطِلَ عَنْ ضَماَّئِرِنا وَاَثْبِتِ الْحَقَّ فى سَراَّئِرِنا فَاِنَّ
و دور كن باطل را از نهاد ما و پابرجا كن حق را در درون ما زيرا اين
الشُّكوُكَ وَالظُّنُونَ لَواقِحُ الْفِتَنِ وَمُكَدِّرَةٌ لِصَفْوِ الْمَنايِحِ وَالْمِنَنِ
شك و ترديدها و گمانها فتنه انگيز و تيره كننده عطاها و بخششهاى زلال و صافى است
اِلهى فَكَما
خدايا چنانچه
غَذَّيْتَنا بِلُطْفِكَ وَرَبَّيْتَنا بِصُنْعِكَ فَتَمِّمْ عَلَيْنا سَوابِغَ النِّعَمِ وَادْفَعْ عَنّا
به لطف خويش ما را خوراك دادى و به پرورش خود پروريدى پس نعمتهاى فراوانت را بر ما كامل كن و ناگواريهاى
مَكارِهَ النِّقَمِ وَآتِنا مِنْ حُظُوظِ الدّارَيْنِ اَرْفَعَها وَاَجَلَّها عاجِلاً
سخت و بد را از ما دور كن و عطا كن به ما از بهره هاى دو جهان برترو بهترش را چه اكنون
وَآجِلاً وَلَكَ الْحَمْدُ عَلى حُسْنِ بَلاَّئِكَ وَسُبُوغِ نَعْم اَّئِكَ حَمْداً يُو افِقُ
و چه در آينده و ستايش تو را است براى آزمايش نيكويت و نعمتهاى فراوانت ستايشى كه برابر
رِضاكَ وَيَمْتَرِى الْعَظيمَ مِنْ بِرِّكَ وَنَداكَ يا عَظيمُ يا كَريمُ بِرَحْمَتِكَ
خوشنوديت باشد و احسان و بخشش بزرگ تو را به سوى ما جلب كند اى بزرگ و اى بزرگوار به رحمتت
يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
اى مهربانترين مهربانان
اِلهى
خدايا
تَصاغَرَ عِنْدَ تَعاظُمِ الاَّئِكَ شُكْرى وَتَض اَّئَلَ فى جَنْبِ اِكْر امِكَ اِيّ اىَ
در برابر نعمتهاى بزرگت سپاسگزارى من كوچك است و در جنب اكرام و بزرگوارى تو ثنا و
ثَناَّئى وَنَشْرى جَلَّلَتْنى نِعَمُكَ مِنْ اَنْوارِ الاْيمانِ حُلَلاً وَضَرَبَتْ
ستايش من خُرد و ناقابل است نعمتهاى تو زيورهايى از انوار ايمان بر من پوشانده و ريزه كاريهاى
عَلَىَّ لَطاَّئِفُ بِرّكَ مِنَ الْعِزِّ كِلَلاً وَقَلَّدَتْنى مِنَنُكَ قَلاَّئِدَ لا تُحَلُّ
نيكيت خيمه هايى از عزت برسرم زده و احسانهايت گردن بنده هايى به گردنم انداخته كه باز نشود
وَطَوَّقَتْنى اَطْواقاً لا تُفَلُّ فَاَّلاَّئُكَ جَمَّةٌ ضَعُفَ لِسا نى عَنْ اِحْص اَّئِه ا
و طوقهايى بدان آويخته كه نگسلد، نعمتهاى بسيار تو زبان مرا از شمردنش ناتوان كرده
وَنَعْماَّؤُكَ كَثيرَةٌ قَصُرَ فَهْمى عَنْ اِدْراكِها فَضْلاً عَنِ اسْتِقْصاَّئِها
و بخششهاى فراوانت خِرد و فهم مر از ادراكش كوتاه كرده تا چه رسد به پى بردن به پايانش و با اين
فَكَيْفَ لى بِتَحْصيلِ الشُّكْرِ وَشُكْرى اِيّاكَ يَفْتَقِرُ اِلى شُكْرٍ فَكُلَّما
ترتيب من چگونه مى توانم تو را سپاسگزارى كنم و همان سپاسگزارى من تازه احتياج به سپاسگزارى ديگرى دارد و هرگاه
قُلْتُ لَكَ الْحَمْدُ وَجَبَ عَلَىَّ لِذلِكَ اَنْ اَقُولَ لَكَ الْحَمْدُ اِلهى فَكَما
بگويم ستايش مخصوص تو است براى همين جمله لازم است دوباره بگويم ستايش مخصوص تو است
وَاَنْتَ الرَّؤُفُ الرَّحيمُ الْبَّرُ الْكَريمُ الَّذى لا
و تو اى خداى با عطوفت و مهربان و نيكوكار و بزرگوارى كه روآورندگان بسويت را نوميد
يُخَيِّبُ قاصِديهِ وَلا يَطْرُدُ عَنْ فِناَّئِهِ امِليهِ بِساحَتِكَ تَحُطُّ رِحالُ
نسازى و آرزومندات را از درگاهت نرانى ، اميدواران به آستانه تو بار اميد خود را بيندازند
الرّاجينَ وَبِعَرْصَتِكَ تَقِفُ امالُ الْمُسْتَرْفِدينَ فَلا تُقابِلْ امالَنا
و آرزوهاى عطاخواهان به ميدان وسيع كرم تو توقف كنند پس اى خدا تو آرزوهاى ما را
بِالتَّخْييبِ وَالاْياسِ وَلا تُلْبِسْنا سِرْبالَ الْقُنُوطِ وَالاِْبْلاسِ اِلهى
با نوميدى و ياءس روبرو مگردان و جامه نااميدى و دل شكستگى بر ما مپوشان
اِلهى اَذْهَلَنى عَنْ اِقامَةِ شُكْرِكَ تَتابُعُ طَوْلِكَ وَاَعْجَزَنى عَنْ
خدايا بخشش پى در پى تو انجام دادن سپاسگزاريت را از ياد من برد و ريزش فضل و احسانت مرا از
اِحْصاَّءِ ثَناَّئِكَ فَيْضُ فَضْلِكَ وَشَغَلَنى عَنْ ذِكْرِ مَحامِدِكَ تَرادُفُ
شمردن ثنا و ستايشت عاجز كرد و پشت سر هم آمدن نيكيهايت مرا از ذكر ستودنيهايت بازداشت و پياپى
عَواَّئِدِكَ وَاَعْيانى عَنْ نَشْرِ عَوارِفِكَ تَوالى اَياديكَ وَهذا مَقامُ مَنِ
رسيدن نعمتهايت مرا از نشر دادن نيكوئيهايت درمانده كرد و اينجا كه من هستم جاى كسى است كه
اعْتَرَفَ بِسُبُوغِ النَّعْماَّءِ وَقابَلَها بِالتَّقْصيرِ وَشَهِدَ عَلى نَفْسِهِ
اعتراف به وفور نعمتهاى تو و در مقابل آنها به كوتاهى كردن خود دارد و به اهمال كارى و تلف كردن
بِالاِْهْمالِ وَالتَّضْييعِ
عمر خويش گواهى دهد
