تبليغاتX
مديريت فرهنگي
مقالاتي در مورد مديريت فرهنگي

فرهنگ مجموعه‌اي از خصوصيات معنوي، مادي و عاطفي است که جامعه‌ يا گروه اجتماعي را متمايز مي‌کند. اگر فرهنگ شيوه‌اي باشد که جهان را از طريق آن احساس کنيم، پس همه مردم فرهنگ دارند و همه نيازمند فرهنگ هستند. انسان با جمع به تکامل مي‌رسد. فرهنگ مبلغ انسان و حيات جمعي انسان است. فرهنگ بازتاب همه وجود انسان است. فرهنگ بعنوان شکل دهنده به ذهن و رفتار عمومي جامعه است و نه تنها به آنچه مردم درباره‌اش مي‌انديشند موثر است بلکه برچگونگي انديشيدن و آموختن‌شان هم تآثير گذار است. کودک حداقل شش سال اول عمرش را تماماً تحت تاثير محيطي که فرهنگ به آن شکل داده است ،زندگي مي‌کند.

 

فرهنگ شامل 2 جزء اصلي است:   

1 - فرهنگ يک جامعه که اساس هويت آن جامعه است مانند مظاهر فرهنگي همچون زبان و خط، ابنيه تاريخي و ...

 2- باطن و اصل تشکيل دهنده پيکره فرهنگ ملي مثل عقايد، آداب و ...

عاملي که يک ملت را به رکورد و خمودي يا تحريک و ايستادگي يا صبر و حوصله يا اظهار ذلت و يا غرور و عزت در مقابل ديگران يا به تحريک و فعاليت توليدي و يا به بيکاري تحريک مي‌کند، فرهنگ ملي است. ما اگر فرهنگ را کوه يخي بدانيم بزرگترين قسمت کوه يخي زير آب قرار مي‌گيرد. آن چه كه در بالاي آب مي‌بينيم تنها قسمت کوچکي از ساختار آن است مثل هنرهاي دستي، زبان و غيره اما دربخش زيرين آن زير مجموعه‌اي تام از ساختار‌ها و فرهنگ‌ها وجود دارد که ريشه اصلي فرهنگ را تشكيل دهد که اين زير ساخت شديداً الگومند است.

در ابتدا فرهنگ‌ مانع از پيشرفت تلقي مي‌شد محتاط‌ترين تکنسين‌ها و اقتصاددانان شروع به جستجوي افرادي کردند که با مشکلات فرهنگي آشنايي داشته تا بتوانند تا حد امکان درست با اين موانع برخورد کنند. جوامع در حال توسعه، رو به سوي نيروهاي متخصص خود گذاشتند تا با تکيه برآنان بينش کافي را درباره عوامل اجتماعي – فرهنگي در اختيار متخصصين خارجي قرار دهند اما در ادامه اين نخبگان جديد ثابت کردند که از خاستگاه‌هاي فرهنگي خويش بيگانه شده‌اند و هيچگونه شباهتي با فرهنگ اصيل خود ندارند.

در اواخر سال 1960 موسسات توسعه سر برآوردند و جنبه اي ابداعي را در پيش گرفتند، رويکرد فرهنگي شان اينگونه بود که فرهنگ سنتي جوامع ديگر را  مانعي بر سر پيشرفت و تكنولوژي محسوب نمي‌كردند. درهمان زمان شکل تحليل سيستم تکنولوژي تحت تاثير استفاده از مفهوم فرهنگ قرار گرفت و امکانات بسياري را که در صور گوناگون تغيير در جوامع سنتي وجود داشت آشکار ساخت که در پي آن روند جديدي ظهور کرد و شعار مردم شناختي ((يک جامعه بايد براساس خودش درک شود)) در فرايندهاي برنامه‌ريزي بکار گرفته شد به گونه اي كه اين امر با موجي از مردم گرايي همراه شد.

نخبگان در کشورهاي در حال توسعه اين پيش فرض را که تکنولوژي و اقتصاد مستقل‌اند و به نحوي فارغ از ارزش ها و سنت ها هستند پذيرفته بودند ،  اما با شناخت اين واقعيت كه عوامل فرهنگي تآثير مستقيمي بر پيشرفت جوامع مي گذارد باعث شد که ديگر نتوانند از عوامل فرهنگ سنتي جوامع صرفنظر كنند.

هويت فرهنگي در توسعه هر جامعه عاملي مهم هست بعلاوه اينکه موفقيت تلاش‌هاي توسعه منوط است به حصول دانشي درباره فرهنگ هر کشوري و اين به اثبات رسيده که دانش فرهنگي براي پيشبرد راهبردي که توسعه پايدار ناميده مي‌شود الزامي است و فرهنگ سنتي جوامع ديگر مانع به حساب نمي‌آيد. به طور حتم دولت‌ها در آينده براي بدست آوردن دانش کاملتر از زمينه فرهنگي و شيوه زندگي مردم براي برنامه‌ريزي و اجراي طرح‌هاي  توسعه و تکنولوژي تاکيد بيشتري خواهند کرد.

تلاش واقع‌ گرايانه براي حمايت از نيازهاي يک جامعه، مستلزم تاکيد بيشتر بر ارتباط و گفتگو ، فرهنگ و طرح‌هايي است که با شرايط کشورها منطبق هستند. فرهنگ يک منبع است نه در جهت آن که نياز به برنامه هاي توسعه را توجيه کند يا عناصر سنتي و متعصب جامعه را جذب کند، بلکه شکل دهنده اهداف و برنامه‌هاي توسعه تکنولوژي است. سنت ها و ارزش‌هاي فرهنگي مبين ماهيت توسعه تکنولوژي و تعيين کننده اهداف و چهار چوب سازمان ها هستند. پس فرهنگ و توسعه تکنولوژي بايستي بگونه‌اي بهم آميخته باشند که توسعه بدست آمده متناسب با طبيعت و مقصود جامعه باشد.

یاد آور میشوم که آقای احمدی نژاد در سخنرانی که در جمع دانشجویان کرمان داشت گفت که تا به حال هیچ مقام کشوری از تمام ایران دیدن نکرده و من طی این سفرای استانی با فرهنگ شهر ها آشنا شدم . یه سوال جالبی که مطرح است چگونه سیاسیون ما طی سالهای گذشته برنامه  ارائه می کردند و بعد هم  به تصویب می رساندند در حالی که از فرهنگ  کشور خودشون اطلاعی نداشتند . چطور ما متوقعیم که بدون اطلاع از چیزی درست تصمیم بگیریم.به قول رئیس جمهور هنگامی که سفیران را با فرهنگ و منابع غنی کشورمان آشنا می کنیم دیگر فلان کشور درجه چهارم را پیشرفته محسوب نمی کند. در هر حال با فرهنگ غنی کشور ما میتواند به پیشرفته ترین کشورها مبدل شود اگر... 

نوشته شده توسط حامد در ساعت 19:0 | لینک  | 

عمده‌ترين تلاش‌ها براي بازانديشي و اتحاد مذاهب، حقوق و فرهنگ، امروزه توسط زنان مسلمان انجام مي‌شود اما آنها تنها نيستند زنان بر اساس کنفرانس جمعيت و توسعه در قاهره در سال 1994 يک نوع حقوق جهاني را براي خودشان تعريف و مشخص کردند. تقاضاهاي آنها از بخش‌هاي قديمي فراتر رفته و به بحث‌هاي نوين درباره حقوق مدني و اقتصادي تبديل شده است، زنان خواهان حق مالکيت، آغاز يک حرفه و نيازمند ايجاد و حفظ اين فعاليت‌ها به کمک قانون هستند. تقاضاهاي اقتصادي همراه با درخواست‌هاي سياسي براي حضور هر چه بيشتر در مراجع قضايي است.

زنان خواهان حقوق هم رديف همسرانشان هستند و به دنبال تغيير در قوانين خانواد‌ه ها هستند. تغييرات فرهنگي و کاربرد سياسي رويه‌هاي سنتي، اگر زندگي زنان را به خطر نياندازد مي‌تواند موقعيتي غيرقابل تحمل را براي آنها خلق کند. در بسياري از جوامع قواعد فرهنگي توسط مرداني خلق شده‌اند که معمولاً حق انتخاب دارند. هنگامي که رهبران يا سياست‌ها تغيير مي‌کند به زنان گفته مي‌شود که چه بپوشند، کجا بروند يا نروند و چگونه زندگي کنند. هنگامي که در سال 1997 سربازان ياغي ،حکومت موبوتو سه‌سه‌سکو را در پايتخت زئير سرنگون کردند به زنان گفته شد که با شلوارهاي جين در خيابان‌ها ظاهر نشوند. ارتش‌هاي چريکي ايدئولوژي‌هاي گوناگون دارند و بسياري از طراحان مد با استفاده از اظهارات سياسي يا اجتماعي در مورد لباس زنان وارد عرصه‌هاي سياسي مي‌شوند.

به‌طور کلي فرهنگ مردسالار است که در آن اکثر زنان در خانه، محل کار و خانواده در شرايطي ضعيف‌تر از مردان زندگي مي‌کنند. کشورها زندگي زنان را در راستاي رفاه اقتصادي و اجتماعي خود ناديده مي‌گيرند. به گزارش يونيسف، بانک جهاني و ديگر سازمان‌ها تنها تعداد اندکي از زنان در هند در سطح توسعه هستند و اکثر زنان طبقه متوسط اين کشور جزء آسيب‌پذيرترين مردم هستند که تعدادشان به صدها ميليون نفر مي‌رسد.

تبعيض جنسي، يک عامل هميشگي در اکثر فرهنگ‌هاست و زنان هميشه داراي شرايط پائين‌تر اقتصادي ـ اجتماعي و حقوقي بوده‌اند اما شرايط فرهنگي چگونه در تغيير روابط جنسيتي نقش دارند؟ پيشرفت عمده در روابط جنسيتي در ايالات متحده در دهه 60 به بعد بيشتر به دليل تحولات اقتصادي، جنبش‌هاي زنان و تغيير ديدگاه قوانين ديوانعالي بوده است.

شرايط فرهنگي در ايجاد و استمرار تغيير در روابط جنسيتي تأثير مي‌گذارد و ارزش‌هاي فرهنگي بدنبال دستيابي به برابر جنسيتي هستند.

قوانين آمريکا پس از تحقق جمهوري همچنان اين ضابطه را حفظ کرده بود که شوهر به لحاظ قانوني حق کنترل شديد بر جسم و دارايي همسرش را داشت. با اجراي قوانين حق ماليکت زنان متأهل، در اواسط و اواخر قرن 19 برخي از عناصر محدودکننده حذف شدند.

زنان در زمينه سوادآموزي و تحصيلات پيشرفت چمگيري داشته‌اند و بي‌سوادي در ميان زنان به شدت کاهش يافته بود .آمريکاي لاتين در اجراي اصلاحات حقوقي جهت اعطاي عدالت رسمي به زنان پيشرفت قابل توجهي داشته است و قانون اساسي حقوق برابري زنان و مردان را به رسيمت شناخته‌اندو قوانين مدني حق تأهل را اصلاح کرده‌اند ودر مديريت اموال مشترك تصميمات مربوط به خانواده‌ها و حق سرپرستي اولاد صغيرشان را در مورد زنان، به اجرا درآورده‌اند که اين نشان مي‌دهد که براساس مشارکت گسترده در اقتصاد، تحصيلات و سياست، وضعيت زنان در آمريکا لاتين در حال يکسان شدن است.

هنجارها و ارزش‌هاي فرهنگي چهارچوب‌هايي را فراهم مي‌آورند که به موجب اين چهارچوب‌ها تغيير در روابط زنان و مردان تفسير شده و مشخص مي‌کند چگونه جوامع مختلف تحقق مفهوم برابر جنسيتي را درک مي‌کنند.

شکاف ميان قانون و عمل زماني وخيم است که قوانين با جنسيت مرتبط هستند و پيشرفت‌هاي اخير حقوق زنان را به خطر مي‌اندازد از يکسو قوانيني که مدت‌هاست منسوخ شده‌اند همانند دفاع مشروع از شرف در مورد مردان برزيلي که زنان خيانت‌کار خود را به قتل مي‌رساند‌ند که همچنان به رفتار و عمل افراد تأثير مي‌گذارد. از سوي ديگر قوانين تازه تصويب همچون اصلاحات اخير در مورد خشنوت‌هاي خانگي يا جنسي در اکثر کشورهاي آمريکايي لاتين هنوز اجرا نشده است. رفع شکاف ميان قوانين و عمل نيازمند اصلاحات فرهنگي و تغييرات عميقتر در نهادهاي قانوني است.

در مجموع ارزش‌هاي فرهنگي به تنهايي نمي‌توانند الگوهاي تغيير و استمرار موضوعات جنسي را تشريح نمايند و فرهنگ‌ يک اصل ناکافي است.

سياست‌هاي مساوات طلبانه زن و مرد توسط دولت‌ها و قانونگزاران دموکرات منعکس کننده افزايش تعهد فرهنگي به فرصت‌هاي عادلانه است. با اثبات تعهد به عدالت جنسي و اجراي آن قدرت‌هاي سياسي وادار مي‌شوند تا امکان تغييرات اساسي و الزامي جهت توسعه بنيادي در عدالت جنسي در سرتاسر آمريکاي لاتين در قرن 21 را فراهم آورند.

درک فرهنگي، کاملاً ذهني بوده و منعکس‌کننده ديدگاه‌هاي تفسيرکننده آن است. فرهنگ سياهپوستان آمريکا برگرفته از فرهنگ قديم اين افراد مي‌باشد که ثابت و انعطاف‌پذير بوده و به سختي مي‌توان هر چيزي را درباره اين گروه توضيح داد. چون معيارهاي فرهنگي اين گروه بسيار ايستا، راکد و ساده ميباشد. ناسيوناليسم قومي و غرور قومي در بين سياهان آمريکايي که بايد پس از قرن‌ها مشکلات و عواقب منفي، اصلاح شوند اکنون به يک افتخار قومي تبديل شده است.

در جامعه‌پذيري فکري کودکان مادران نقش مهمتري از پدران دارند و با توجه به اينکه سفيدپوستان تطابق بهتري با مهارت‌هاي اجتماعي دارند در نتيجه از امتيازات بالاتر سنجشي برخوردارند لذا مي‌توان انتظار داشت کودکان خانواده‌هايي که، مادر سفيدپوست و پدر سياه‌پوست دارند از بهره‌ هوشي بالاتري برخوردارند. بهره‌ هوشي کودکان اين خانواده‌ها 9 برابر بيشتر از عكس همتايان خود هستند که علت آن جامعه‌پذير بودن مادران سفيد‌پوست است.

افراد فرهنگ را اکتساب مي‌کنند. الگوهاي فرهنگي يا از طريق جامعه‌پذيري در ذات نسل پيشين بوده‌اند و از طريق آنها به نسل بعد آموخته مي‌شوند و يا به طور غيرمستقيم از عواملي همچون رسانه‌هاي گروهي يا شخصيت‌هاي برجسته عمومي به ديگران منتقل مي‌شوند. 

جوامع سنتي سياه‌پوستان از سطح معمول مشارکت اقتصادي و استقلال نسبي زنان برخوردار نبودند و مردان برده فاقد کنترل مالکيت براي تسلط بر زنانشان بودند.

بردگان به شدت تحت تأثير الگوهاي فرهنگي اربابان سفيدپوست خود قرار داشتند. سفيدپوستان براي کسب منافع و نيروي کار بيشتر و سوء استفاده از سياهان، آنها را ترغيب به ازدواج و بچه‌دار شدن مي‌کردند که اين ازدواج‌هاي زود هنگام، زاد و ولد بسياري را به دنبال داشت که تنها راه موفقيت مردان در اختيار داشتن زمين و استفاده از نيروي کار بر روي اين زمين‌ها بود. فرزندان سياه‌پوستان نيز مجبور بودند که به جاي تحصيل به پدرانشان کمک کنند که سياه‌پوستان به دليل چهره سياهشان، بايستي رفتار توأم با خشونت و تحقيرشونده را مي‌پذيرفتند.

در مجموع اگر چه تداوم و استمرار فرهنگي مسلماً وجود دارد اما مردم برده آنها نيستند بلکه مردم از‌ آنها استفاده مي‌کنند و اگر واقعاً بخواهند آنها را تغيير مي‌دهند. معمولاً الگوهاي فرهنگي را مي‌توان سريع‌تر و کارآمدتر از عوامل ساختاري تغيير داد.

نوشته شده توسط حامد در ساعت 15:33 | لینک  |