غیر از این داغ که در سینه سوزان دارم ... چه گل از گلشن عشق تو به دامان دارم
این همه خاطره آشفته و مجموعه ای رنج .. یادگاری است کزان در پریشان دارم
به هواداريت اي پاك نسيم سحري ... شور آشفتگي گرد بيابان دارم
مگذر اي خاطره ي اوزه ،كنارم مگذر ... موج بي ساحل اشكم سر طوفان دارد
خار خشكم ،نزن اي برق به جانم آتش ... كه هنوز آرزوي بوسه ي باران دارم
غنچه آسان نشوم خيره به خورشيد سحر ... آن كه با عطر غمت سر به گريبان دارد
شمع سوزانم و روشن بود از آغازم ... كه من سوخته سامان چه به پايان دارم
شاملو
قانون به تنهايي نميتواند باعث هدايت رفتارهاي متمدن گردد و فرهنگ کمک ميکند تا استراتژيهاي عملي متناسب با اهداف هر ملت تدوين شود. .اگر چه قانون حداقل شرط لازم براي ثبات جامعه است اما همبستگي ارگانيكي مي تواند تنها از طريق ايجاد تعاملات انساني حاصل گردد.
با تغيير ارزشهاي يک فرهنگ ميتوان کارآمدي منابع انساني و زمينههاي پيشرفت اقتصادي را تضمين کرد.ژاپنيها با ايجاد قانون در كنار فرهنگ توسعه يافتند،آنها با ايجاد اعتماد ،تعهد ،مسؤليت پذيري و توجه به نتيجه كار توانستند پله هاي ترقي را پيش ببرند.
ژاپن در سالهاي 68-1867 انقلابي را تجربه کرد. حکومت فئودال آن دوره کاملاً فروپاشيد و کنترل کشور به امپراطوري در کيوتو بازگشت و حکومت توکوگاوا فروپاشيد اما ژاپنيها اين رخداد را بيشتر يک دوران بازگشت ميدانند تا يک انقلاب.ژاپني ها در اين هنگام فرهنگ كار گروهي را رواج دادند.مهمترين سرمايه اجتماعي دولت ژاپن ايجاد اعتماد بودكه پس از اين دوره در بين مردم ژاپن رواج يافته بود ، مردم از حسن نيت همتايان خود اطمينان داشتند و نمادهاي اتحاد ملي از قبل وجود داشت وهمچنين ايدهآلهاي افتخار ملي تعريف شده بود که اين امر مانع بسياري از اغتشاشها ميشد. سالهاي پاياني قرن 19 و اوايل قرن 20 توام با ترورهاي خونين، شورشهاي روستائيان و ياغيگريهاي متعدد بود اما با اين حال انتقال قدرت در ژاپن به دليل توجه خاص نظام جديد به مسائل فرهنگي و اخلاقي به مراتب آرامتر از روسيه و فرانسه بود و حتي مخالفين از همکاري با دشمن خارجي واهمه داشتند و به اين خاطر به اتحاد بيشتري با يكديگر رسيده بودند. شعار آن زمان اين بود که نسبت به امپراطور وفادار باشيد و بربرها را اخراج کنيد.اين نشان دهنده اتحادژاپني ها در داخل بود
ژاپنيها با سيستم و ظرفيت خاص خود سراغ مدرنيته شدن رفتند. آنها بدليل برخوردهاي سازنده در روش کار حکومتي خود، بدليل درصد بالاي سوادشان، ساختار خانوادگيشان و هويت مليشان آماده اين کار بودندآنها فرهنگ سازي را از درون خانواده ها و مدارس انجام دادند.تبلور جامعه مدني بدين دليل است كه عرصه اي كاملأ مستقل در وراي جامعه و خانواده است.نيروي دروني اين جامعه ريشه در رابطه ميان خانواده ها و جامعه دارد. تصوير خانواده بعنوان بخش كوچك از جامعه و وجود خانواده هاي متعدد به عنوان يك ايده آل براي جامعه نمايانگر آن است كه ثبات خانواده براي نهادهاي سياسي اهميت حياتي دارد واين امر، يكپارچگي و انسجام نهاد خانواده را تضمين مي كند.در ژاپن خانواده به عنوان تنها پايه اجتماع جايي است كه در آن ارزش ها منتقل ميشود،روابط درون خانواده بر اساس سن،جنس،اختيارات،موقعيت اجتماعي متفاوت بوده ويك محيط طبيعي و غني را براي يادگيري روش هاي مناسب انسان بودن فراهم مي آورد. آنها در برخوردهاي سودمند و کشف نظرات اعضاء به تصميمات جمعي که گرفته ميشد پايبند بودند و از طرح مسائل پيچيده و دشوار طفره نميرفتند ومشكلات را مورد بررسي قرار ميدادند.كه علتش اين بود که ژاپنيها برتريهاي خود را ميشناختند، آنها اولويتها را روشن ميساختند و همه اعضاء را در راستاي اهداف مشترک بسيج ميکردند، از فرصتها بهره برداري ميکردند وخود را مسؤل ومتعهد مي دانستند با قاطعيت کارهايشان را به جلو ميبردند. اين پيکره اطلاعاتي مبنايي براي انتخابها و گزينههاي آنها و منعکس کننده توجه دقيق و هدفمند آنها به صلاحيتها و شايستگيها بود. در اکتبر 1171 يک هيئت عالي رتبه ژاپني به رهبري آكوبو به اروپا و آمريکا سفر کرد و از کارخانهها و خطوط راهآهن و احداث کانالهاي آب بازديد کرد. آنها 2 سال بعد به ژاپن بازگشتند و به سرعت خواهان ايجاد اصلاحات شدند.
هيئت اعزامي ژاپني به شدت تحت تأثير آلمانيهايي که ملاقات کرده بودند قرار داشتند. آنها آلمانيها را مردماني مقتصد و پرتلاش ميدانستند و از رهبران کشور ميخواستند که واقعبين و عملگرا باشند و به قدرت ملي خود اتکا کنند. آکوبو پس از بازگشت يک الگوي آلماني را در بوروکراسي ژاپن پياده کرد. او مسئوليتپذيري را گسترش داد. افراد را به معيارهاي متعالي پايبند کرد. آکوبو در ابتدا به سراغ وظايف معمول دولت رفت يعني خدمات پستي، يک استاندارد جديد زماني، آموزش عمومي كه در حوزه نظام وظيفه تفاوتهاي مکاني و طبقاتي را از بين برد كه اين امر موجب تقويت غرور ملي و حرکت به سمت توسعه شد .آكوبو باآموزش در مدارس كه مانند آيين كنفسيوسي بر اساس مباني مذهبي بود و ايجاد خدمت سربازي يکسان باعث حرکت به سمت دموکراسي و پيشرفت شده بود.هدف آموزش ايجاد شخصيت بود.براي تربيت يك انسان كامل،مدارس بايد بر اطلاعات معرفتي اخلاقي تأكيد مي كردندو علاوه بر اكتساب دانش و مهارت ها مدارس بايد شرايط مساعدي را براي توسعه فرهنگي و پذيرش ارزش هاي كار گروهي فراهم
می آوردند.
اينچنين بود كه دولت و کل جامعه به سرعت به سوي تجارت و کسب و کار حرکت ميکردند. در ژاپن حس كار و مسؤليت پذيري بسيار بالا بود بطوريكه يك كارگر تنبل وسست نه تنها به خودش بلكه به كل خانواده اش آسيب مي رساند. در اين نوع حكومت مردم و دولت جهت كار و فعاليت به يكديگر مرتبط مي شدند كه بخش اعظم زمان مدرسه به مطالعه فرهنگ واخلاقيات اختصاص مي يافت و مدرسه مكاني براي تعليم اصول اخلاقي بود از آنجايي كه خود پروري ريشه نظم خانواده،اداره كشوروحفظ صلح وآرامش جامعه است لذا كيفيت زندگي در ژاپن به سطح خود پروري افراد آن بستگي دارد.جامعه اي كه خود پروري را بعنوان يك شرط لازم براي رشد انسان ترغيب مي كند ،جامعه اي است كه از رهبري سياسي ،مبتني بر معنويت،ارزش خانواده به عنوان مكاني مناسب براي آموختن انسان بودن ،تمدن بعنوان الگويي رايج از تعاملات انساني و تحصيلات بعنوان يك عامل ايجاد شخصيت و كار گروهيبعنوان مبناي فرهنگي بهرمند است.بهطور کلي ژاپن به جاي اميد واهي بستن به صنايع سنگين، دستيابي به امتيازات رقابتي در ديگر صنايع را دنبال نمود بطوريکه معيارهاي ژاپن بسيار کوچکتر از معيار کشورهاي پيشرفته بود مانند 2000 کارخانه توليد پنبه ژاپن در مقابل 000/100 کارخانه توليد پنبه در اروپاي غربي که نشان دهنده واقعبين بودن آنها در مورد مسائل است. ژاپنيها مردمانياند که معيارهاي اقتصادي و روشهاي مديريتي را به خوبي درک کردهاند بنابراين سرمايهگذاري آنها به رشد و توسعه منجر ميشود. در اين ميان استعدادها و عزم قوي ژاپنيها و کيفيت کار کارگران بويژه صنعتگران و کارگران فني که مهارتها و توانائيهايشان باعث شکلگيري و تقويت کار گروهي ميگرديد،نيزحائز اهميت بود و باعث تحول ژاپن در سطح بينالمللي شد در حالي که ديگر کشورها جوانان خود را به کشورهاي خارجي ميفرستادند ژاپنيها متخصصان را به کشورشان ميآوردند، ديگر کشورها تجهيزات خارجي را وارد ميکردند و تمام تلاش خود را براي استفاده از آنها به عمل ميآوردند اما ژاپنيها در اين تجهيزات تغييراتي ميدادند تا از آنها بهتر استفاده کنند و يا اينکه خودشان آنها را ميساختند.
در جامعه اي كه عدم اعتماد ،ترس از برخورد،نبود تعهد،پرهيز از مسؤليت پذيري و در نتيجه بي توجهي به نتيجه كار سر لوحه برنامه هايشان بود با دميدن روح تازه اي از فرهنگ و قانون در جامعه شان و بوجود آوردن بنيان هاي كار گروهي ،انجام كار سخت وايجاد اهداف مشخص در برنامه هايشان توانستند توسعه را از خانواده ها و مدارس كه بناي اوليه جامعه است آغاز كنند كه باعث پيشرفت و رشد كشورشان در سطح جهان شد كه اين امر يك شبه ايجاد نشد و لازمه آن گذر زمان بود.