راه اصلاح يك مملكت ،فرهنگ آن مملكت است.اصلاح بايد از فرهنگ شروع شود.
امروزه همان كساني كه ادعاي آزادي مي كنند و دم از ليبرال بودن مي زنند ، پيچيده ترين، دقيق ترين و ظريف ترين شيوه كنترل را بر روي فرهنگ كشور هاي خودشان ،بلكه سراسر دنيا اعمال مي كنند و سعي دارند كه فرهنگ خود را به كشورهاي ديگر منتقل و تزريق كنند .اين صحيح نيست كه ما از يك طرف فرهنگ را مقوله اي غير قابل اراده و غير قابل مديريت بدانيم و به حال خود رها كنيم و يا از طرف ديگر در آن سخت گيريهاي خشن را كه نه ممكن است و نه مفيد الگو قرار دهيم.
پديد آورنده و حافظ فرهنگ بشري مردمند . در قبال هجمه فرهنگي كه امروز وجود دارد نمي شود بيكار نشست و مديريت را از دست داد .بلكه بايستي با دقت ،مراقب رفتار و حركات فرهنگي جامعه بود و براي آن برنامه ريزي كرد. در صورت نبود مديريت در حوزه فرهنگي نهاد هاي متولي نظام جامعه پذير دچار روزمرگي و فعاليت هاي متعارض مي شودو اين بديهي است كه نمادها و ارزش هاي نظام
جامعه پذيري از طريق نظام فرهنگي تامين مي شود.
با پيشرفت روز افزون دانش و ارتباطات اهميت مديريت فرهنگي در شرايطي كه برداشته شدن مرز هاي ارتباطاتي بين كشور ها موجب شده كه جهان همچون دهكده اي كوچك شاهد تبليغات رسانه اي
كشور هاي غربي باشد ،بيشتر روشن مي شود.
مديريت فرهنگي نوعي ،دستورالعمل فرهنگي است كه مسير حركت را نشان مي دهد . هيچ كس قادر نيست فرهنگ را از بين ببرد و زماني مي توان بر اين فرهنگ مديريت كرد كه بتوان چهار چوب مشخص و چشم انداز روشن براي آن تبيين كرد كه براي اين كار بايستي اول فرهنگ را شناخت و متناسب با آن در جامعه، فرهنگ را مديريت كرد.
مشكل اساسي كشور ما جريان مهندسي توسعه اجتماعي مخرب در بستري نا متناسب با نظام فرهنگي ايران اسلامي است .
تمام الگو ها ،دانش هاو معادلات نظام سرمايه داري ليبرال كه بر اساس فرهنگ مادي مي باشد علاوه بر اينكه در حل معضلات جامعه ناكارآمد بوده اند،موجب بروز ناهنجاري ها و آسيب هايي گرديده اند كه در اين بين وجود طرح و كاربست علايق و سلايق شخصي متعارض و متضاد در مديريت فرهنگي كشور توسط افراد مختلف موجب تشتت گرديده است. فرهنگ زير بناي جامعه انساني است و ناهماهنگي در حوزه مديريت فرهنگي در كشور موجب نا هماهنگي در حوزه هاي مديريت سياسي و اقتصادي گرديده است.در كشور ما بر خلاف اين كه مدعيان زيادي در اين عرصه وجود دارد ،اما در عمل مانند جامي تهي مي باشيم.
اين درست است كه حوزه هنر و مهندسي هنر با بقيه علوم و فنون متفاوت است ، در هيچ حوزه اي نيست كه هنجار شكني ، خود هنجار باشد كه در هنر اين طور است . اگر اين را بپذيريم ،پذيرفته ايم كه هنر طراحي خاص خود را مي خواهد ،هنر بايد توسط هنر طراحي و مهندسي شود و اگر اين طور نشودراه به جايي نخواهد برد.اما مسئله اين است چرا تا به حال چنين رخ نداده است؟ شايد يكي از هزاران دليل آن نداشتن مدير در بين هنرمندان است و شايد هم نبودن هنرمند در بين مديران و يا اينكه فراهم نشدن زمينه توان مديريتي در بين هنرمندان باعث بوجود آمدن چنين فضايي شده است و چه بسا نساختن هنرمند مدير به اين مشكل دامن زده است.
به هر حال به عقيده بنده در زمينه مديريت فرهنگي بايستي گروهي از انسان هاي فرهيخته در زمينه هاي مديريت ، هنر ،تكنولوژي ،اقتصاد و جامعه شناسي با افكاري به هم نزديك براي مديريت فرهنگي جامعه تصميم گيري كنند تا ديگر هيچ هنرمندي و يا هيچ مديري به تنهايي دغدغه هدايت فرهنگي جامعه را نداشته باشد .
در مجموع مديريت فرهنگي عبارت است ازنگه داشتن سنن و فرهنگ بومي و داخل كردن آداب و رسوم مفيد و جلوگيري از فرهنگ هايي كه معارض با فرهنگ جامعه است كه مي تواند نقش بسزايي در پيشرفت جامعه ايفا كند.
خودم بودم و قلبی که ز غم بسته به زنجیر
و نزدیک اذان بود
که پیچیده در آفاق همه نغمه تکبیر
نوشتندکه هنگام اذان دست به دامان خدا باش
ومشغول دعا باش
که باز است به درگاه الهی در رحمت
وآن لحظه بود لحظه شیرین اجابت
شدم غرق عبادت
دو چشمم همه از اشک شد و روی لبانم همه سوگند
که یارب تو رهایم کن از این بند
و گفتم به خدا بین دعایم
که دلتنگ اذان حرم کرببلایم
همگي ما اين شعار را تكرار مي كنيم كه بايد قدمي به عقب نهاد تا مسائل را در كليت خود ديد به عبارت ديگر يك قدم به عقب برو تا جنگل را در ميان انبوه درختان نظاره گر باشي.
اشکال ما اين است که بنا به سليقه و شناخت خود، چند مسئله فرهنگي مهم را گزينش ميکنيم و تنها به دنبال حل آنها هستيم. بزرگترين مزيت تفکر سيستمي براي ما آن است که توانايي تشخيص تغييرات پردامنه در پيچيدهترين شرايط را مهيا مي سازد. هنر تفکر سيستمي آن است که ما را قادر ميسازد تا از ميان انبوه پيچيدگيها به ساختارهاي اصلي مسائل فرهنگي دست يابيم و قوانين و حرکت آنها را بشناسيم.
در مسايل فرهنگي ،اولين قدم در هنر ديدن توأم جنگل و درختان است به عبارت ديگر دريافت اطلاعات كلي وجامع ودر عين حال جزييات نيز مورد عنايت قرار گيرد . تنها در صورت همزمان ديدن جزييات و كليات مسئله فرهنگي است كه مي توان پاسخي قوي به تغييرات و چالش هاي پيچيده فرهنگي داد.
در تفکر سيستمي، سازو كارهايي كه سبب تغييرات عمده و پيشرفت در سيستم ها
مي گردد ، بايد بيش از بقيه مورد توجه قرار گيرد ،چرا كه عمليات اجرايي حول آنها شكل
مي گيرد.
در مجموع نباید در هر موردی زود نتیجه گیری کنیم و تصمیم بگیریم. مثل مسئله سهمیه بندی بنزین!!
شخصیت هر کس دسته خودشه.!!
حکایت ما هم مثل همان کشوریه که پادشاهش نیم متر چوب رو بخشید تا به همه اثبات بشه که پادشاه خوبیه..!!
به نظر شما مردم ما چقدر روی اعمالشون فکر می کنند ؟ هنگامی که اعلام کردند بنزین سهمیه بندی شده به یک باره همه ی ماشین ها به طور ناگهانی به سمت پمپ های بنزین روانه شدند .انگار که اسرافیلی دمیده و همه را به سمت خودش می کشه البته بهتره بگم که انگار که گفته بودند هر کسی زودتر به پمپ بنزین برسه تا آخر عمر نوه و نتیجه وندیده اش هم می تونن رایگان بنزین بزنند.قابل توجه که مردم ما در این مورد که برای گرفتن اندک چیزی توی صف های طویل بایستند رو با مهارت خاصی آموخته اند و اصلآ توی این جور کار ها حرفه ایند. چند شب پیش گزارشگری توی تلویزیون در مورد اینکه وقت طلاست گزارش می گرفت حالا فهمیدم که اون گزارشگر هم از فضا اومده بود و تو ایران زندگی نمی کرده چون این جور چیزا اینجا اصلآ معنایی نداره. اگه من جای مسئولان کشوری بودم می گفتم 2 باک همه مجانی بنزین بزنند تا دیگه مردم دغدغه ای نداشته باشند که تا ساعت 12 شب همه عوامل انسانیت را برای رسیدن به یک پمپ بنزین از دست بدهند . البته جای بسی قدردانی و تشکر است که مسئولان کشوری قبل از اینکه این انسان های ساده لوح رو رهسپار صف های بنزین کنند کمی فرهنگ سازی در این مورد می کردند تا شاید این مفلسان بی فکر در این هوای قشنگ بهاری یه شب رو بی دغدغه سپری کنندو الا که اون مایه داران برج نشین با این مسائل کوچک به چالش کشیده نمی شند. البته باید توجه کرد یه نفر فریادی از حنجره پاک خودش در نمی آره که بنزین سهمیه بندی شد ،درست . حالا چرا گران کردید؟ فقط همه منتظرند که تا صدایی بلند می شه، بروند و تو صف بنزین بایستند و با جملات قصاری که نثار همدیگه و دیگران می کنند بنزینی زده باشند تا تسکینی بر اعصاب خودشون بزارنند.
به هر حال این جمله معروف خیلی خوب خودشو نشون داد . که :از ماست که بر ماست...!!!
ومن نیز برای خودم بسیار متآسفم...
خدا کنه که روز قیامت چنین نباشیم....
اکثر ما حداقل يکي از دو اعتقاد متناقض با يکديگر را که منجر به محدوديت توان ما براي خلق و تحصيل آنچه ميخواهيم داشته باشيم، در درون خود داريم يکي از اين باورها عدم توانايي در به
چنگ آوردن خواستههاي واقعي است و اعتقاد ديگر به محور عدم لياقت استوار است بدين معني که ما لياقت آنچه را که ميخواهيم، نداريم.
دو استراتژي عمومي و کلي براي تفوق بر نيروهاي منبعث از تناقض ساختاري وجود دارد. اولين استراتژي عقبنشيني و تقليل و کاهش اهداف است دومين استراتژي، راهبردي و براه آوردن تناقض است. در اين استراتژي با تلاش زياد سعي ميشود به سمت اهداف، حرکت کنيم و در اين ميان با ايجاد تناقضات مصنوعي، به راه خود ادامه دهيم. تناقضاتي که ناشي از پرهيز کردن و فرار کردن از چيزهايي است که مطلقاً نميخواهيم اين استراتژي باب طبع کساني است که به شدت از شکست وحشت دارند. استراتژي مديراني است که به دنبال آرامش و ثبات در سازمان هستند .
در حقيقت، متأسفانه بسياري از حرکات اجتماعي از طريق دستکاري تناقضات و بوجود آوردن احساس منفي و تلخ در مردم ايجاد ميشود و بهجاي اينکه بر روي چيزهاي مطلوب تأکيد نمايند بر اثرات مخرب چيزهاي نامطلوب تکيه ميکنند. اگر بپذيريم که تناقض ساختاري ريشه در باورهاي عميق و پنهان ما دارد، در نتيجه فقط با تغيير اين باورها ميتوان بر آن غلبه کرد. اما روانشناسان معتقدند که باورهاي بنياديني چون عزم آهنين و يا بيلياقتي، در ضمير ناخودآگاه ما جاي گرفتهاند و آنان را بهسادگي نميتوان تغيير داد.