تبليغاتX
مديريت فرهنگي
مقالاتي در مورد مديريت فرهنگي

عوامل زیادی دست هم داد تا حسین بن علی (ع) را در جامعه ای که جدش بنا کرده و پدرش سال ها بر آن حکومت کرده بود  بعنوان بیگانه بشناسند و سرش را بر نیزه کنند.

 ۱-    فئه باغیه ای که پیامبر گفته بود روزی وارد اسلام می شود و قدرت را در دست خواهند گرفت.باند های فساد قدرت طلب ، کم کم رشد کردند و گام به گام همین احزاب و جناح ها ، احزاب شرک و نفاق در حکومت نفوذ کردند . آنان اصول نهضت را به تظاهر مورد قبول قرار داده بودند ، حکومت به ظاهر دینی بود اما در باطن و عمل عوض شده بود .

2-    دومین مولفه موثر ، فاسد شدن و در پی دنیا رفتن بعضی از سران سابقه دار جهان اسلام که پی رانت خواری ، اشرافیت رفتند. بعضی از این افراد از کسانی بودند که سابقه جهاد ، فداکاری ، تبعید  و شکنجه را داشتند. افرادی که اولویتشان عوض شد ، افرادی که طرز تفکر ،اخلاق ، رفتار ، عمل و کردارشان تغییر کرد.

3-    در دوره نسل سوم نهضت پیامبر بود که واقعه کربلا اتفاق افتاد . جوانانی که وارد جامعه شدند ، حلاوت تعالیم پیامبر را چشم به چشم نچشیده بودند . بدر ، احد و خندق را ندیده بودند ولی می دیدند که اصحاب پیامبر در گیرند و همگی از اسلام و قرآن و دین دم می زنند که تشخیص مشکل بود که آیا علی و خاندانش راست می گویند یا مخالفانش؟

پروژه معاویه

1-خرید برخی از افراد ضعیف و همچنین نسل دومی ها ی  نمک گیر را وارد دستگاه معاویه کرد و اصحاب صاحب تشخیص علی (ع) ترور شدند مانند حجر ، حضرمی و غیره   

روی افکار عمومی کار شود از طریق منبر های حکومتی و اسلامی که با جعل احادیث و تفسیر رای ، قدرت تشخیص را از مردم گرفته بودندکه این کار را از طریق هنرمندان، شاعران و اقشار فرهنگی که با پول آنها را خریده بود روی می دادو کم کم به هم فهماندند که می شود این حرف ها را گفت و می توانستند سنت جامعه را عوض کنند . بطوریکه معاویه رسما اعلام می کند که من برای دین نجنگیدم بلکه برای قدرت جنگیدم  ( سکولاریسم )و صلح نامه با امام حسن (ع) را پاره کرد.

در این ارتباط معاویه به یزید می نویسد که در عراق حکومت شبه دموکراسی داشته باش و با حریفان اصلی به یک سبک عمل نکن !

یکی شان مقدس مآب و ترسوست ، او را بترسان . یکی شان اهل شهوت و عیاشی است اورا بخر ، یکی هم که ابن زبیر آدم کینه توزی است او را بکش و دیگری حسین ابن علی است که تا می توانی با او مدارا کن.

این دوره ، دوره تابعین (نسل سوم) و نسل سوم نهضت اسلام است و صلحای صحابه همه شهید شده اند یا مرده اند یا پیر مرد و منزوی اند .

دستگاه معاویه نیز معاملات ربوی را رسما آزاد کردند تا دست سرمایه دار ها باز شود ، قوانین الهی را در مورد صاحبان قدرت و ثروت ، حاکمان و آقازاده هایشان تعطیل کردند ، یعنی رسما فساد می کردند بدون اینکه مجازات شوند . قوانین الهی را تغییر دادند و یا زیر پا گذاشتند ، به این بهانه  که اوضاع عوض شده و شرایط تغییر کرده ، حلال خدا را حرام و بالعکس کردند ، جبری گری را ترویج دادند که ای مردم ،حاکمیت اینان را خدا خواسته و این وضعی را که حاکم بر شماست خدا خواسته  است . یعنی به اسم دین و خدا سکوت کنید و دیگر تکان نخورید ، همین است که هست واز طرف دیگر مکاتب غیر اسلامی را در جامعه رواج دادند .

امام حسین (ع) در خطبه ای در منی به مردم می گوید شما از ترس یا طمع سکوت کرده اید و اعتراض نمی کنید اما در قرآن نوشته:  از حاکمان نترسید ، از صاحبان قدرت و ثروت نترسید  و فرمودند شما نه مالی را در راه خدا بذل کردید ، نه جانتان را در راه ارزش ها و عدالت به خطر انداختید و نه حاضر شدید با قوم  و خویشان و دوستانتان به خاطر خدا و اجرای عدالت و اسلام در گیر شوید ، با این همه کوتاهی از خدا بهشت را هم طلب می کنید!ابن عباس می گوید : (( این مردم ، مصداق آن آیات از قرآنند که می گوید بی دین نیستند ، نماز می خوانند اما با کسالت . ریا کارند ، برای جلب توجه ، اظهار دین و و دین فروشی می کنند ، خدا را یاد می کنند اما بسیار کم . نه این طرفی هستند ونه آن طرفی . خط روشن و اصول ثابتی ندارند .))

امام حسین (ع) بدست قیصر و سزار در یر ملوک یا قادسیه کشته نشد ند بلکه در کوفه که پایگاه حکومت اسلام و مرکز حکومت پدرش بود کشته شدند . امام حسین (ع)به فتوای موبد ، مجوس ، کشیش ، نصاری و یهود و یا به فتوای برهمن های سومنات کشته نشد . بلکه به فتوای شریح قاضی ، قاضی بلند مرتبه ای که در زمان علی (ع) هم قضاوت می کرد کشته شد.

اسلام با سلاح رستم ایرانی یا هراکلیوس روم یا زمان شبهات کافرانه ابن ابی العوجاء زمین گیر نشد ، اسلام با روایات جعلی ابو هریره و با نظریات و فتوای کعب الاحباره ابو موسی اشعری کشته شد.

امام حسین (ع) در کربلا قربانی تحریف اسلام شد ، این روند مسخ مذهب ،تفکیک مذهب از حکومت ، تفکیک اخلاق از سیاست ، حذف محتوا و حفظ شکل بود که به مبهم و مجهول الهویه کردن  اسلام ، هزار قرائتی کردنش ، تفسیر به رای قرآن ، تحریف دین و منحط کردن اسلام انجامید و همین هدف آنهاست نه از صحنه روزگار برانداختن اسلام که می دانند ممکن نیست .

برخی از اینها که امام حسین (ع) را کشتند و در اردو گاه یزید بودند قبلا جزء اصحاب علی (ع) بودند . بعضی از رفقای سابق امام حسین بودند یکی از آنها شمر بن ذی الجوشن است ، شمر جزء افسران علی (ع) در جنگ صفین بود که در کنار امام حسن (ع) و امام حسین (ع) با معاویه جنگیده بود . برای چه؟ برای این که کم کم بعد از رحلت پیغمبر اولویت هایشان در حکومت و میان نخبگان ، علما ، روشنفکران و مردم عوض شد و از این رو در مواردی که می بایست قاطعیت نشان می دادند ، وا می دادند و مدارا می کردند ، یعنی با کسانی که در بدر ، احد و حنین با اینان جنگیده بودند ، کم کم کنار آمدند و با آنها ائتلاف کردند.

نسل سوم دیگر نمی توانستند که تشخیص دهند که امام حسین راست می گوید یا یزید . بنابراین به انزوا رسیده بودند .

حکومتی که امام حسین (ع) به دنبال آن بود ، حکومتی بود که در آن بشود حاکمان را نهی از منکر کرد یعنی تندترین منتقدان دلسوز ، نزدیکترین راه به مسولان باشند و کسانی که بتوانند بدون سازش  کاری و محافظه کاری علیه فساد ها ، انتقاد صادق و صریح بکنند . حکومتی که سطح زندگی مسولین درجه یک و دوی آن ، وزیرش ، وکیلش ، رییس جمهورش در حد متوسط مردم به پایین باشدو نباید خانه های آنها در منطقه بالای شهر باشد و در کنار اشراف زندگی کنند تا این طوری شاید کمی از درد جامعه آگاه شوند.

 

نوشته شده توسط حامد در ساعت 16:32 | لینک  | 


دلم گرفته اما می دانم که اینگونه نخواهد ماند نقش ها همه روزی به پایان خواهند رسید ...

امروز میخواهم از صدای دل در سایه اشکهایم چند کلامی گفته باشم ، صدای دلهایی که کاش فریاد می شدند ، دلهایی که گرچه گرفتار بودن مانده اند اما همیشه انتظار را منتظرند ، احساس عجیبی دارم ، احساسی که میدانم تو را نیز هر چند صباحی ،آماج تیرباران اشکهایت کرده است ، یادمان روزگاران پیش و احساس دلگرفتگی ، دلتنگی ، دلواپسی ... احساسی که مدتهاست لبخند را از لبانم دزدیده است ، احساس غروب آرزوها ، غربت دیدارها ، چه میگویم ... ؟ دلم از دلهایی گرفته که چشمها را می نوازند اما هزاران خنجر در پشت سر دارند ، حرفهایی که سبدها واژه قشنگ در کوله بارشان به امانت گرفته اند ، اما زخمها را هیچگاه مرهم نبوده اند ... آری دلم از دورنگی ها گرفته ، دلم از آنها گرفته که دنیا را میعاد نقش بازی انسان میدانند حال آنکه نقاشی ها را هیچگاه نفهمیده اند ... دلم از آنها گرفته  که دوست نبوده اند  اما دوستی ها را ارث همه وجود خود میدانند .

آری  اینجا هوا بس ناجوانمردانه سرد است . . .

نوشته شده توسط حامد در ساعت 11:25 | لینک  |