شنبه سی و یکم مرداد 1388
الهى اَلْبَسَتْنِى الْخَطايا ثَوْبَ مَذَلَّتى وَجَلَّلَنِى التَّباعُدُ مِنْكَ لِباسَ
خدايا خطاها و گناهان لباس خوارى بر تنم كرده و دورى از تو جامه
مَسْكَنَتى وَاَماتَ قَلْبى عَظيمُ جِنايَتى فَاَحْيِهِ بِتَوْبَةٍ مِنْكَ
بيچارگى بر تنم افكنده و برزگ جنايتم دلم را ميرانده پس تو زنده اش كن به بازگشت خودت.
نوشته شده توسط حامد در ساعت 10:33 | لینک
|
چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388
ای زمین! دستانت را بگشای تا بینهایت را در آغوش بگیری که قرآن، منتظر نزول اوست.
«وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی اْلأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ»
در كودكي خوانده بوديم، آن مرد در باران آمد غافل از اينكه تا آن مرد نيايد، باران نمي بارد .
هر روزيكه ميگذرد يك روز به ظهور نزديك مي شويم اما به خود حضرت چطور؟
اي كاش نيامدنش مايه به خودـ آمدنمان مي شد.
بيا و با آمدنت دريچهاي به سمت سحر بگشا، به يك جرعه آفتاب مهمانمان كن و به دمي حياتمان بخش و اين همه ديرپايي شب را مپسند.
و سلام بر تو كه روز تجلي را بشارت دهندهاي و صبح خدا را مژده .
ياحق
نوشته شده توسط حامد در ساعت 16:24 | لینک
|
